فقط یک روز دیگر

سلام امروز جلسه یکی به اخر موندمون  بود خیلی خوش گذشت خیلی...

امروز ساعت اخر به خاطر اینکه یکی از بچه ها تو مسابقه کلاسمون که از اول سال تا الان داشتیم اون برنده شده بود براش یه عروسکه میکروبی  خرید خیلی خوشکل بود میکروب...تعجب

بعد روز  اخر یا جلسه اخرمون بود باهاش اسمش خانم پورااقاجانیه دبیر فیزیک3...بعد زنگ که خورد تو سالن جلو  دبیرا و معاوناوووو پریدم بغلش ...قلب

عزیزم اونم برگشت به بقیه گفت  تو این چندسال خدمتم اولین کسیه که اینطوری با شجاعت میاد بغلم....عزیزم خیلی دوسش دارم...بعد موقع رفتن داد زدم گفتم خانم عاشقتونم...واقعا یکسال بهش عکس العملی نشون ندادم گذاشتم این جلسه اخری....

فقط خدا رحم کرد که امروز خانم نظامی کلاس نداشت وگرنه خیلی بد میشد البته اون عزیزتره...قلب

تازه شماره خانم پوراقاجانی هم گرفتمممممممممممممممممممممممم....مشغول تلفن

/ 3 نظر / 88 بازدید
arezoo

سلام عزیزم تو بیخود کردی بچه پررو میپری بغل عشق من[عصبانی]