پولداری و برازندگی

دارم سکه هایم را جمع میکنم برم خرید.قصد دارم برای چشمهایم یک فیلتر  خوشرنگ بخرم.بعد برای دلم یه دفتر هزار برگ و چندتا خودکار میخرم.وسعم نمیرسد برای روحم یه حیاط خلوت بخرم...خیلی گران تمام میشود اما حتما برای دستهایم چند قرص مسکن میشود...اگر ارزان باشد دوتا...نه چهارتا چوب پنبه  هم میخرم.بعد اگر چیزی از سکه هایم باقی مانده بود یک قلاده هم برای زبانم میخرم.

اهان...یادم امد:یک غل و زنجیر قرص و قایم برای پاهای بیقرارم ویک بالش خالی از فکر و خیال برای سرپراز سودایم هم بماند برای دفعه بعد...

/ 2 نظر / 7 بازدید
شهرزاد قصه گو

هَمین ڪـہ پیشِ هَم باشیمـ،هَمین ڪـہ فُرصَتی باشـِہ هَمین ڪـہ گاهی چِشمامون،تو چِشمـِ آسِمون واشـِہ هَمین ڪـہ گاهی دُنیا ر و با چِشمای تو می بینَمـ هَمین ڪـہ چِشمـ بـہ راه تو میونِ آینـِہ می شینَمـ بازَمـ حِس می ڪُنَمـ زِندَه امـ بازمـ حِس می ڪُنمـ هَستَمـ[گل][گل]