من اوووووووووومدم (2)

خوب من اومدم اما یه سوغاتی هم اوردم واسه همتون

تو این 12-13فروردین با تعدادی ابز فامیلامونکه 43 نفر شدیم تو بیرون شهرمون ویلایی گرفتیم و خیلی خیلی خیلی خوش گذشت یعنی عالی بود یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید خیلی باحال بود خلاصه12 ما داشتیم وسطی بازی میکردیم تو همون ویلا یکی از فامیلامون توپو زد به منو من افتادم زمین پام زخم شسدو دستم رد گرفت به هرکی میگفتم یه قرصی بهم میدادن سرخود تا دیروز که دیدم دستم ورم کرده و کبود شده دیگه صبح رفتیم اورزانسو دستمو اتل بندی کردن تا بعد بریم گچ بگیرم دیشب که مهمونی دادیم و عموم اینا اومدن میخندیدن اخه کسی خبر نداشت که من صبح رفتم اورزانس همه تعب کردند روز13دوباره تو وسطی همون کسی که به من زد به عمومم زد و دسته عمومو همونروز بردند گچ گرفتند.جالب اینجاست که دوتامونم دسته چپمونه...خلاصه ویلاهه بهمون نساخت و اینطوریمون کرد.خندهقهقههچشمک

/ 1 نظر / 9 بازدید
بابک...

ای وای...چه غم انگیز...انشالله مشکلاتت در سال جدید شکسته و خرد شن......[چشمک]