قصه های عمو پورنگ

بچگی خودم

 

دیروز مامانم داشت از زمان بچگیم برام تعریف میکرد.میگفت چه لپای داشتی و سنگین بودی 4ماهه بودم اندازه غولی بودم یادم میاد خالم همیشه بهم میگفت زود باش لپاتو بگیر الان میفته.به بچه 4و5ماهه ابگوشت میدادنمتفکر.مامانم میگفت انقد ماشالله چاق بودی زمانی که مینشستی بعد از چند ثانیه صدای وحشتناکی میومد وقتی برمیگشتیم میدیدیم تو از سنگینی زیاد سرت خورده زمینقهقهه...الان برعکس اونموقع هام.یاد کودکیمون بخیر.اونای که زمان کودکی خوبی داشتن یه نظری بدنلبخند.

 

[ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ دخترک مهربون ] [ نظرات () ]